هفته ها پيش سر كلاس دكتر شجاعت جونم بودم و بحث اين پيش اومد كه هنگام شروع يك رابطه، تفاوت ها مهم تر هستند يا شباهت ها؟ خب آخرش به اين نتيجه رسيديم كه تفاوت ها در اصل باعث جذب دو آدم به هم مي شوند...و خيلي وقت ها چون هنر اين رو نداريم تا اين فرق ها رو در زمينه ي مناسب شناور كنيم...همون ها رو بهونه مي كنيم براي جدايي. و يه موضوع خيلي جديد هم در مورد معني لغوي و بطني تفاهم ياد گرفتنم...فكر مي كنيد تفاهم يعني چي؟؟؟من فكر مي كردم ميزان شباهتي كه با آدم هاي دور و برم دارم معني تفاهم رو ميده...در حالي كه اشتباهه...تفاهم در اصل يعني: درك و فهميدن تفاوت ها!
و بعد از اين موضوع روي مفهوم سازگاري بحث كرديم...و اين كه سازگاري به معنيه پياده كردن نقاط مشتركيه كه با طرف خود داريم....روي اين دو جمله ي كليدي 5 دقيقه فكر كنيد و ببينيد كه چه قدر دچار انحراف استنباط از اين كلمه ها هستيم...كلمه هايي كه در اصل به كمك ما آمده اند تا مارا به سمت رابطه هاي شيرين تر و زندگي قشنگ تر سوق بدن...ولي ما با برداشت هاي غلطمون اين لغات رو كرديم پتك و مدام مي كوبونيمشون روي سر خودمون و بقيه! من هميشه فكر مي كردم سازگاري يعني اين كه خودت رو با تفاوت ها تطبيق بدي و نا خود آگاه مقداري معني منفي رو تو ذهنم تداعي ميكرد...سازگاري(شباهت ها) زمينه ي شروع رابطه ايت و تفاهم ( تفاوت ها) لازمه ي ادامه رابطه!
در رابطه با مفهوم سازگاري...بايد اضافه كنم كه پيش زمينه ي سازگاري ها پيدا كردن نقاط مشترك بين خودمون و آدم هاست.
حالا يه سوال مطرح ميشه! اگه در حال قدم زدن توي خيابون شريعتي باشيد و به يه معتاد برخورد كنيد كه نعشه افتاده كنار جوب!!!چه طوري با اين آدم ارتباط برقرار مي كنيد؟ در اصل چه نقاط مشتركي مي توانيد پيدا كنيد تا پيش زمينه ي ارتباط باشه؟ فكر كنيد...
.
..
....
.....
نكنه اصلا فكر مي كنيد نقطه مشتركي وجود نداره؟ يا ارتباط با يا معتادي كه تو جوب قلت مي زنه اصلا در حد و حدود شما نيست؟!
..
اقرار مي كنم كه دفعه ي اول كه به اين سوال فكر كردم ، خودم هم تنها نقطه مشتركي كه تونستم پيدا كنم اين بود كه: من آدمم...اونم آدمه!
ولي در اصل هزاران هزار نقطه مشترك بين من و اون معتاد وجود داره: هر دومون انسانيم، هر دومون روح الهي داريم...هر دومون در ايرانيم...هر دومون در خيابان شريعني هستيم..هر دومون چشم داريم گوش داريم...هر دومون تشنه ميشيم هر دومون گشنه مي شيم.......برو تا آخر!
در اصل ميشه هزارن نقطه مشترك بين انجلينا جولي و سوسك پيدا كرد!
خب...به كساني امثال من كه نمي تونند به مشتركات بين خودشون و باقي اجزا زندگي پي ببرند مي گن مگس صفت! ديديد؟ وقتي يه مگس رو توي يه گلستون ول كنيد، از خير 1000 تا گل مي گذره و يه راست مي ره روي يه تكه Shit ميشينه!
چرا سعي نكنيم كه زنبور صفت باشيم؟ اگه توي يه چاه فاضلاب ولمون كردن بريم و يه گل كوچيك پيدا كنيم و روي اون بشينيم؟
اون وقت چه قدر قشنگ مي توان عاشق زندگي بود!
..................................................................
اضافه مي كنم: گاهي لازمه كه مگس صفت باشي...اونم وقتيه كه توي يه گلستان دنبال يه Shit مي گردي و مي خواي پيداش كني!