كلاغي در جمع كلاغ ها نشسته بود و ناگهان و براي اولين بار شروع كرد به قار قار، كه يعني آهاي...من دكترم..كلاغ ها متعجب شدند و چگونگي دكتر شدن اونو سوال كردن. گفت نزديك سيصد سال عمر دارم! اگر هر سال هم يه مرض گرفته باشم و خوب شده باشم، خودم حالا دكتر خودم هستم و میتونم براي همه دكتري كنم.
بعد از اون شد كه كلاغ ها به تقليد از پير خود شدند دكتر!
_وقتي كلاغ ها دكتر شدند، جامعه شون پيشرفت كرد و بعد از اونم دانشگاه و دانشكده باز كردن و براي خودشون فرهنگ نامه و قانون نوشتن و خلاصه كلي متمدن شدن.هر كلاغي هم كه نمي خواست درس بخونه و يللي تللي كنه به خاك و خون كشيده میشد و طردش مي كرد و اون هم مجبور مي شد ديار ناكجا آباد رو پي بگيره و بره.اين شد كه همه ي كلاغ ها دكتر شدن.
_يه بار يه كلاغي كه قاعده رو رعايت نكرده بود و عجله داشت و داد مي زد قار قار من دكترم، با مخالفت موسسه زبان شناسي كلاغ ها رو به رو شد و گفتند كه چرا داد ميزني قار قار من دكترم؟ گفت پس چي بگم؟ گفتند شرط اول دكتري كلاس گذاشتنه...بايد بگي: قابل توجه همگان محترم، عنايت فرماييد...من دكتر شده ام. كلاغ به فكر افتاد و پيش خود گفت: اين ها اولين مريض هاي من هستند.
_جمعي از كلاغچه ها اومدند خدمت كلاغي. گفتند آقاي دكتر مي تووني ما رو معالجه كنيد؟ كلاغه گفت: كي شما رو معرفي كرده؟ من كه هنوز كارت ويزيت چاپ نكردم و تابلو نزدم؟ گفتند: اگه اين طوره پس تو خودت هم مريضي!!! اين شد كه بعضي از كلاغچه ها هم دكتر شدند.
_كلاغي بود كه لكنت زبان داشت و عمرشم از سيصد سال مي گذشت. ولي بر اثر لكنت زبان دكتر نشده بود و مردم هم به اون نمي گفتن دكتر...برا همينم دق كرد و مرد!
_كلاغي بود كه داد ميزد آهاي آهاي من دكترم...مردم گفتند ما قبول نداريم...بايد بگي قار قار قور قور....كلاغ گفت چه فرقي مي كنه؟ اگه شما مريض هستيد چه كار به قار قارش داريد؟جماعت گفتند: ما اينيم ديگه!
_ كلاغه داد زد كه من دكترم...جوان ها از اون سوال كردند كه تخصصت در چيه؟ گفت سن و سال و طول عمر...جوونها نسخه خواستند. گفت : قار قار. ترچمه شد كه دنبال من بياييد و مثل من عمل كنيد تا راز و دواي طول عمر رو پيدا كنيد. بعضي ها قبول كردن و دنبالش رفتن...اولين داروخانه كلاغ سطل زباله بود!
_يارو داد ميزد كه دكترم...قيمت ويزيتش را پرسيدند. گفت چند تا قار قار و عده ايي هم نگفتند. عده ايي هم گفتند و تا آخر عمر در خدمت سخن چيني كلاغ قار قار كردند.
ـيه روز يه گنجيشكي رفت پيش كلاغه...بهش گفت دكتر جان بال هاي منو چاره كن...كلاغ پرسيد: مگه چه مرگشونه؟ گنجيشكه گفت: نمي تونم بالا تر از اين بپرم...دلم مي خواد برم خيلي بالا...خيلي بالا تر. كلاغه گفت: خوبه ارواح بابات! اگه دكتر اينجوري بودم خودم رو مي رسوندم به عقاب!
ـكلاغچه ايي با يه گربه دعواش شده بود...گربه هه گفت دكتر ها كه دعوا نمي كنند...كلاغچه هم جواب داد مگه همه دكتر ها كلاغ هستند؟ گربه گفت: نه...بعدشم با هم دوست دوست شدند.
_كلاغ ديگه ايي هم بود كه مي گفت: قار قار من دكترم. از اون پرسيدن از كجا بدونيم؟ گفت حالتون رو ناخوش كنيد تا خوبتون كنم...گفتند مگه مرض داريم؟ عده ايي هم آدرس مطب رو پرسيدن...جواب داد سر كوه قاف...مردم حال نداشتن تا سر كوه قاف برن!!!!
_از كلاغ دكتري پرسيدند : دكتر كلاغ ها كيه؟ در جوابش موند!
_از كلاغي كه ادعاي دكتري مي كرد در مورد روانشناسي رنگ ها پرسيدن..گفت: دو رنگ كه بيشتر نداريم و در ضمن اين چه ربطي به دكتري داره؟ مردم گفتند: تو كه بيشتر از دو رنگ نمي بيني خب برو دكتر!
_ كلاغي يه وري نشسته بود و قار قار مي كرد. گفتند: چته چرا يه وري نشستي؟ گفت: مگه ضرب المثل نيست كه كج نشين و راست بگو؟ بهش جواب دادن كه هررررررررررري. و يه لنگه كفش اندختن طرفش...وقتي مي پريد همه ديدن كه اوضاع خرابي داشته كه كج نشسته بوده!
............
پاورقي: مامانم رفته سوئد...غذا درست مي كنم...دست پختم هم خوبه انگار...خلاصه جاي همگي خاليه.
خونه جارو مي كنيم
خوشي مي كنيم
درس هم مي خو.ونيم..
خوش ميگذره....آره...خوش ميگذره:**